پارت پنجاه و هشتم :

صدایم در فضا به آهنگ خنده‌اش آمیخت. کنج تخت کز کردم و با زانوان در آغوش کشیده، به حال خودم و سرنوشت سیاهم باریدم. بیشتر از توسکا، از پدرم منزجر بودم. از انسانیتی که نداشت؛ از قساوتش که عشق و امید تارا را با مال و مکنت معاوضه کرده بود. از زندگی، عیش و لذت و کامجویی نصیب او گشته بود و عذاب گناهش نصیب من. حتی در جهنم خدا هم فرزندان، تقاص گناه پدران را پس نمی‌دادند که من در دنیای فانی به آن دچار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    ای لعنت بهت آذر،این گواهی رو برای چی می خواسته یعنی🤔

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    با دید. صبور باش

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    میگم یه کمپین راه بندازیم شبانه بریم سر وقت آذر.خیلی رو اعصابم دیگه داره میره بشر.کنارش هومنو هم کله پا کنیم

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😂😂😂 نه، هومن نه🤣🤣🤣

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    0

    امیدوارم فقط چیزایی که راجب هومن فکر میکنم درست نباشه و به مرور ذهنیتم راجبش تغییر کنه.هر کاری میکنم نمیتونم اصلا احساس خوبی به این بشر داشته باشم

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    امیدوارم

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    آخ دلم میخواد دست بندازم گلوی آذر و خفه اش کنم.خدارو شکر توسکای شیطان هم سقط شد

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🌸🌸❤

    ۹ ماه پیش
  • م.ر

    1

    یعنی کینه اذر اینجور شدید بوده گواهی گرفته تو که تمام مالرو گرفتی😭😭

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😢😢

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    ای بر ذات خرابت لعنت آذر.من میگم این افریته در سایه داره یه توطئع هایی میکنه توئه های شوم.به زود بوی کثیف هومن هم بلند میشه. هما هم یه حسی میگه بهم یه چیزایی داره. حالا ببینید کی گفتم🤨

    ۹ ماه پیش
  • م

    1

    این لعنتیم مردش هم مثل زندش باعث عذابه،داشت همارو می کشت اگه افرا کاری نمی کرد 😡🙏🏻

    ۹ ماه پیش
کپی شد!